خرید بک لینک
چقدر حال این روزهامون عجیب و غریبه .... اتفاقات تلخ یکی پشت دیگری میافته و من نمیتونم در مقابل شون مصون باشم .... بدترینشون هم حال نزار دخترمه ... شاید تاثیر این زلزله لعنتیه ... تمومی هم نداره لرزه

برچسب: نویسنده: آرتین رحیمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:22

چند وقته؟؟؟؟؟ تنها جای دنجی که میشد نشست و ساعتها باهات حرف زد همینجا بود این چند وقت هم که به جور دولت کریمه مون از اینجا هم رونده بودیم دلتنگی من بیشتر از همیشه شده بود ... دیشب خوابت رو میدیدم انگا

برچسب: نویسنده: آرتین رحیمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:22

امروز بعد از مدتها بالاخره دیدمت اونم چه دیدنی .... دلم برات خیلی تنگ شده بود اونقدر تنگ که دیگه هیچ جایی برای گله گی هام نمونده بود اما انگار همه تلاشم برای گله کردن بود دلم خیلی ازت شکسته بود گفتم شاید اگه گله بکنم حالم خوب بشه اما نشد ... میدونی چرا ؟ چون انتظار داشتم رفتاری رو بکنی که نکردی ! اومدم و دیدمت و اما هیچی از سنگینی رو دلم کم نشد !!!!هنوز بدجور دلگیرم بدجور ها ....

وای که چقدر پر از گریه ام پر از غصه های بی سرو ته ... پر از نداشتنهایت پر از نبودنهایت. ...

برچسب: نویسنده: آرتین رحیمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:22

اونقدر حرف دارم واسه گفتن که نمیدونم از کجا شروع کنم تا به کجا برسم ! اینکه من در موردت اشتباه کردم چیزیه که بیشتر از هر چیزی اذیتم میکنه. ... خودت بهتر از هر کسی میدونی که چقدر دوستت دارم اما با وجود

برچسب: نویسنده: آرتین رحیمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:22

صفحه بندی